اگر تا بهحال درگير پروژهاي بودهايد، ميدانيد كه يكياز معضلات بزرگ پروژهها برداشتهاي متفاوت از كار است. طرفهاي درگير در پروژه، بسته به دانش و فرهنگكاري خود، مسايل پروژه را هريك بهگونهاي خاص تعبيرميكنند؛ هرگاه صحبتها و بحثهاي پروژه از قالب قوانين مهندسي و علمي خارجشوند، حالت پيچيدهاي پيشميآيد كه هيچكس نميتواند از برداشت خود نسبت به مسائل پروژه اطمينانداشتهباشد.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />
بسيارياز درگيريهاي پاياني در پروژهها، بهدليل برداشتهاي متفاوت است. مديرپروژه و افراد تيمش بهگونهاي مساله را فهميدهاند و آنرا حلكردهاند و معتقدند كار خود را درست انجامدادهاند، حال آنكه مشتري چيز ديگري را نياز داشته، از نتيجهي فعلي، حتي اگر كاري بيعيب و نقص باشد، ناراضي است. همين وضع دربين اعضاي تيمپروژه نيز وجوددارد. قدما چهنيكو گفتهاند كه: ”جنگِ اول بهاز صلحِ آخر!“
كليد جلب رضايتمشتري، فهم نياز اوست. مديرپروژه بايد بتواند با زبان مشتري و نحوهي بيان خواستههايش آشناشود و از اين پس بهآن شكل، با او ارتباط برقراركند. رسيدن به زبانواحد در هرسازماني، از وظايف مدير و از رموز موفقيت آن است. تصاوير زير بيانگر حقيقتي تلخ در پروژههاست.
